خرید بک لینک

وقتی تک تک دقیقه ها ، ساعت میشود و گمانم میرود به بی مهریت!

تا صدای زنگ، خندان می آیایی و لبخند میشوم به حماقتم !

وقتی تمام زنانگی هایم اوج میگیرد و در آغوشت تا صبح گریه میشوم !

تو نوازش میشوی و خوابم میکنی و باز میخندی !

وقتی تنها از کنار گلهای چهار راه روان میشوم تا تو، با فکر فراموشی عشقمان !

مینشینم کنارت و ماشین پر است از عطر نرگسهای پیر مرد سر چهار راه !

باز من عجله باز تو لبخند و گل !

باز یادم میرود که تمام افکارم باید شسته شود پیش از هر اندیشه !

باز تو لبخند و تو لبخند

من قهقه به کودکانه های خودم وقتی کنار تو ام !

ابن می شود داستان تو ِ صبور و منِ عجول .

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:09

صفحه بندی