خرید بک لینک


دلم یک ماشین نو نفس میخواهد .

باهم برویم پشت ریل ، نفسم بخار شود و اگزوزش دود کند .

وای بیزارم از نوای همه آوازه خوانها و روضه خوانهای امروز و دیروز

بگذارم فقط لاچینی ؛ تیر ماه را بنوازد و باندها ش بکوبند .

باهم برویم بالاتر از بالا محله های شهر

برسیم امام زاده پهنه کلا ؛ گوشه کلاه پهنش را بگیرم

بگویمش چرا همه نذرهام وارونه روا میشوند!

سکه ای در کاسه سقا بی اندازم بعد پشمکی به یاد کودکی

پیچا پیچ سالار دره رد شود میرسم به سد

به قهوه خانه همیشگی

دو سیب و و دو فنجان چای مهمانِ خودم میشوم .

میروم روی صخره خزه پوشِ سُر از رطوبتِ دمِ صبح

باد به آغوشم میکشد و شال سرخ و سبزم را برمیدارد می اندازد روی ماه

تا شب ماه سبز بتابد بر شهر

بی هراس اسلام و اماکن موهایم را به دست باد میدهم و می رقصند و میرقصم و سر سره میشود خزه

منو دردمو تنمو افکارم گلوله میشویم تا ته دره تا به اب تا به عمق سد

سلولهای من با شیطنت همیشگیشان میپرند سراغ ملکولهای آب و جفت گیری میکنند و

سد میشود پر از من و من گم میشوم در گرگ و میش سد .

میرسم به خرابه ای که خواب حرامم نباشد . میرم به خواب مرگ .

دلم خواب خوب میخواهد . خسته ام از بد خوابی از بی خوابی

دریچه که باز شود میدوم توی لوله کشی شهر ؛ شهروندان جرعه جرعه جانِ مرا مینوشند .

شب که :

زنی کودکی از جنس من زاید؛

ماه سرخ و سبز بتابد .

خانه میفهمد خواب بر من حرام شده بود و آخر خرابه ام را یافتم .

دلم یک ماشین نو نفس میخواهد .

همین .

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:16

صفحه بندی