خرید بک لینک

حرفها داری بامن پشت نگاهٍ پنهانت . که اینسان شبها ، خوابها ...

خواب دیدم توی خواب دیدم ، شهر رو پر از بیداد دیدم .

مرد رو غرق خوناب دیدم . دشت رو مثه مرداب دیدم .

دردیست تورا

دردیست تو را که خواب بر من حرام میکنی .

چشمهات پنهان

پلکها پیدا

نگاه آن سو

آفتابی تر شو ، من را باور کن ، روز را ز بر کن .

ترسیست تورا ، دردیست تورا ،

که یک چهار راه مانده به من ، توی هزار توی کتاب ها گم میشوی !

آفتابی شو

تا سحر راهی نیست .

تا سحر راهی نیست .

نویسنده : مردی که هست .

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 15:16

صفحه بندی